جملهٔ مردان ز خود فانی شدند
در بقای حق به حق باقی شدند
۱گرتو مرد راه عشقی راه رو
همچو مردان از دل آگاه رو
۲جملهٔ مردان ز خود بیرون شدند
در ره عشاق غرق خون شدند
۳جسم و جان و تن همه در باختند
تا کمال راه حق بشناختند
۴هستی خود را زره برداشتند
نیستی را اندرین ره داشتند
۵مال و ملک و آب و جاه این جهان
جمله را انداخته پیش خسان
۶زهد را و علم و قیل و قال را
وسوسه بوده همه این حال را
۷صورت خود را به کل کردن خراب
این جهان در پیش ایشان چون سراب
۸دیده را از غیر حق بردوختند
غیر حق را اندر این ره سوختند
۹