ای تو در زندان دنیا همچو سگ
میدوی تا آهوئی گیری به تک
۱جست آهو و تو افتادی بچاه
چارهٔ چَه را چه خواهی کرد آه
۲ای تو گم کرده چه سگ آن راه را
چشم بر آهو ندیده چاه را
۳ترک صید آهوی دنیا بکن
خویشتن را همچو سگ رسوا مکن
۴تانیفتی همچو سگ در چاه تن
نفس شومت را برون کن از بدن
۵هست این عالم مثال گلخنی
اندر او عارف بسان گلشنی
۶ای به گلخن میل کرده از خری
ره به گلزار معانی کی بری
۷جمله خلقان را بدان چون گلخنی
خورده از حمّامی تن گردنی
۸وی تو در قید عیال و تن شده
بهر نان وابستهٔگلخن شده
۹رو تو ترک این همه کن همچو من
خود مشو محبوس اندر چاه تن
۱۰همچو مردان از خودی آزاد شو
در طریق اهل معنی شاد شو
۱۱از برای تو بیارم مظهری
وز دل دریا برآرم گوهری
۱۲مظهرم میدان تو گوهر گوش دار
تا بیابی در معنی بی شمار
۱۳از یقین درها بگوش خویش کن
وآنگهی یاد من درویش کن
۱۴خود دعائی کن مرا ای مرد خاص
تاکه گردد روح من از غم خلاص
۱۵قدر مظهر را چه دانند ابلهان
قیمت گوهرمجوی از گمرهان
۱۶قیمت گوهر به پیش گوهریست
صاحب مظهر عجایب گوهریست
۱۷خواجه گوید سرّ مظهر گوش کن
جامی از مظهر بگیر و نوش کن
۱۸