کی بود سیری ز ناز آن نرگس خودکام را
باده پیماییگرانی نیست طبع جام را
۱من هلاک طرزاخلاقم چهخشم وکوعتاب
بویگل آیینهدار است از لبت دشنام را
۲ضبط آداب وفاگریک تپش رخصت دهد
چون پر طاووس در پروازگیرم دام را
۳کامیاب از لعل اوگشتیم بیاظهار شوق
ازکریمان نیست منت بردن ابرام را
۴دلزعشقتغرقخونشد نشئههابالدبهخویش
احتیاج باده نبود رند خونآشام را
۵نیست بیافشای راز عاشقان پرواز رنگ
بال و پر باید شکست این طایر پیغام را
۶پیش چشمت جزشکست خود نمییابد امان
گر زره جوهر شود بر استخوان بادام را
۷ازکشاکشهای موج بحر، ماهی ایمناست
ز انقلاب غم چه پروا مردم ناکام را
۸ایخسیس ازسازشهرت همنوایت پستماند
از نگین کنده خوش درگورکردی نام را
۹زرد رویت میکند زنگار جهل از انفعال
اندکی زین راه برگرد و شفقکن شام را
۱۰عمرتاباقیست وحشتگرد پیشاهنگماست
آبله ننشاند از پاگردش ایام را
۱۱خاک هستی یک قلم در دامن باد فناست
من ز روی خانه مییابم هوای بام را
۱۲چون سپندم آرزوحسرتکمین آتش ست
تا به دوش ناله بندم محمل آرام را
۱۳بسکه مخمورگرفتاریست بیدل صید من
جوش ساغر میشمارد حلقههای دام را
۱۴