شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را
تیغ میلی میکشد خوابگران زخم را
۱سینهچاکیم وخموشیترجمان عجزماست
سرمه باشد جوهر تیغت زبان زخم را
۲عاشقان در سایهٔ برق بلا آسودهاند
ره ز لب بیرون نمیباشد فغان زخم را
۳دردمندم یأس میجوشد اگر دم میزنم
ابرو از تیغ است چشم خونفشان زخم را
۴پردهدار جاده کی گردد هجوم نقش پا
از سخن خون میتراود ترجمان زخم را
۵تا رسد برکنگر مقصود دست نالهای
بخیه نتواند نهان کردن دهان زخم را
۶نقد عشرت را زبانی نیست از سودای درد
بردهام تا کرسی دل نردبان زخم را
۷جوهر اسرار آیا از خلفگیرد فروغ
خنده در بار است چونگل کاروان زخم را
۸از حدیثدردمندان خونحسرت میچکد
خونکند روشن چراغ دودمان زخم را
۹تا به وصف تیغ بیدادت زبان پیدکند
غیر موج خون زبان نبود دهان زخم را
۱۰بیبهاری نیست دندان بر جگر افشردنم
موج خونانگشت حیرتشد دهان زخمرا
۱۱گرد بیدردی بهروی هر دو عالم فرش بود
بخیه دارد شبنمیها بوستان زخم را
۱۲زین بیابانکاروان صبح بیخود میرود
سجدهایکردم چو مرهم آستان زخم را
۱۳بینوایی نیست ساز پرفشانیهای شوق
نیست مقصد جزفنا محملکشانزخم را
۱۴صبح امیدیم بیدل آفتاب عشقکو
ناله خوشکردهست امشب آشیان زخم را
۱۵