حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه کرد
قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه کرد
۱با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم
از نم این برشکال آخر کمانم خانه کرد
۲دل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست
از تکلف موی چینی را نباید شانه کرد
۳پیش از ایجاد امتحان سختجانیهای عشق
تیغ ابروی بتان را سر بسر دندانه کرد
۴خانمانسوز است فرزندی که بیباک اوفتد
اعتماد مهر نتوان بر چراغ خانه کرد
۵حسن در هر عضوش آغوش صلای عاشق است
شمع سر تا ناخن پا دعوت پروانه کرد
۶عالمی ز لاف دانش ربط جمعیت گسیخت
خوشه را یک سر غرور پختگی ها دانه کرد
۷هیچکس یارب جنون مغرور خودبینی مباد
آشناییهای خویشم از حیا بیگانه کرد
۸صد جنون مستی است در خاک خرابات غرض
حلقه بر درها زدن ما را خط پیمانه کرد
۹تا گشودم چشم یاد بستن مژگان نماند
عبرت این انجمن خواب مرا افسانه کرد
۱۰عمرها بیدل ز چشم خلق پنهان زیستیم
عشق خواهد خاک ما را گنج این ویرانه کرد
۱۱