جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد
دلی آشفت غبار المی پیدا شد
۱صفحهٔسادهٔ هستی خط نیرنگ نداشت
خیرگی کرد نظرها رقمی پیدا شد
۲نغمهٔ پردهٔ دل مختلف آهنگ نبود
ناله دزدید نفس زیر و بمی پیدا شد
۳باز آهم پی تاراج تسلی برخاست
صف بیتابی دل را علمی پیدا شد
۴بسکه دارم عرق از خجلت پرواز چو ابر
گر غبارم به هوا رفت نمی پیدا شد
۵عدمم داد ز جولانگه دلدار سراغ
خاک رهگشتم و نقش قدمی پیدا شد
۶رشک آن برهمنم سوخت که در فکر وصال
گمشد ازخویش و ز جیب صنمی پیدا شد
۷فرصت عیش جهان حیرت چشم آهوست
مژه برهم زدنی،گرد رمی پیدا شد
۸قد پیری ثمر عاقبتاندیشی ماست
زندگی زیر قدم دید خمی پیدا شد
۹بسکه درگلشن ما رنگ هوا سوخته است
بینفس بود اگر صبحدمی پیدا شد
۱۰هستی صرف همان غفلت آگاهی بود
خبر از خویش گرفتم عدمی پیدا شد
۱۱خواب پا برد زما زحمت جولان بیدل
مشق بیکاری ما را قلمی پیدا شد
۱۲