وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
مشق تمکین لفظگردانید مضمون مرا
۱گریه توفانکرد چندانیکه دل هم آب شد
موج سیل آخر به دریا برد هامون مرا
۲دادهام ازکف عنان و سخت حیرانمکه باز
ناکجا راند محبت اشکگلگون مرا
۳زین عبارتهاکه حیرت صفحهٔ تحریر اوست
گر نفهمی میتوان فهمید مضمون مرا
۴ناخن تدبیر را بر عقدگوهر دست نیست
موج می مشکلگشاید طبع محزون مرا
۵چونشرر روزو شبمکرد رم کمفرضییاست
گردشی در عالم رنگ است گردون مرا
۶دل هم از مضمون اسرارم عبارتساز ماند
آینه ننمود الا نقش بیرون مرا
۷یکقدموارمچواشکازخودروانیمشکلاست
ای تپیدنگر توانی آب کن خون مرا
۸زیردست التفات چتر شاهی نیستم
موی سر در سایه پرورده است مجنون مرا
۹تا فلک یک مدّ آهم نارسا آهنگ نیست
سکته معدوماست مصرعهایموزون مرا
۱۰تارگیسو نیست بیدل رشتهٔ تسخیر من
از زبان مار باید جست فسون مرا
۱۱