امروز ناقصان به کمالی رسیدهاند
کز خودسری به حرف سلف خط کشیدهاند
۱انکار کاملان همه را نقل مجلس است
ناکس گمان برد که به معنی رسیدهاند
۲این امت مسیلمه ز افسون یک دو لفظ
در عرصهٔ شکست نبوت دویدهاند
۳از صنعت محاوره لولیان فارس
هندوستانیان تمغل خزیدهاند
۴سحر است روستایی و، انگار شهریان
جولاه چند، رشته به گردون تنیدهاند
۵از حرفشان تری نتراود چه ممکن است
دونفطرتان سفال نو آبدیدهاند
۶بیحاصلی ز صحبتشان خاک میخورد
چون بید اگر به هم ز تواضع خمیدهاند
۷هرجا رسیدهاند به ترکیب اتفاق
چون زخمهای کهنه نداوت چکیدهاند
۸هرگاه وارسی به عروج دماغشان
در زیر پا چو آبله بر خویش چیدهاند
۹پیران این گروه به حکم وداع شرم
بیشبنم عرق همه صبح دمیدهاند
۱۰پاس ادب مجو ز جوانان که یک قلم
از تحت و فوق چشم و دیرها دریدهاند
۱۱گویا عففتراش و خموشان تپش تلاش
خرد و بزرگ یک سگ عقرب گزیدهاند
۱۲انصاف آب میخورد از چشمهسار فهم
خرکرهها کرند و سخن کم شنیدهاند
۱۳در خبث معنیی که تنزه دلیل اوست
لب باز کردهاند به حدی که ریدهاند
۱۴بیدل در این مکان ز ادب دم زدن خطاست
شرمی که لولیان همه تنبک خریدهاند
۱۵