یاران فسانههای تو و من شنیدهاند
دیدن ندیده و نشنیدن شنیدهاند
۱نامحرمان انجمنستان حسن و عشق
آواز بلبل آنسوی گلشن شنیدهاند
۲غافل ز ماجرای دل و وحشت نفس
بسمل به پیش چشم و تپیدن شنیدهاند
۳خلقی نگشته محرم ناموس آبرو
نام چراغ در ته دامن شنیدهاند
۴گرفیض اشک حاصل موی سفید نیست
از شیر صبح بوی چه روغن شنیدهاند
۵جز شبههٔ حضور به دوران چه میرسد
زان بت که نام او ز برهمن شنیدهاند
۶عشاق سرنوشت کلیم و نوای طور
از خامشان قصهٔ ایمن شنیدهاند
۷رمز تجرد به فلک رفتن مسیح
مستان ز بیزبانی سوزن شنیدهاند
۸لبخشک میدوند حریفان ز ساز جسم
هرچند شش جهت همه تنتن شنیدهاند
۹هرجا نوای عین و سوا میخورد به گوش
از پردهٔ تو یا ز لب من شنیدهاند
۱۰صور است شور دهر و کسی را تمیز نیست
یکسر کران ترانهٔ الکن شنیدهاند
۱۱افسانه نیست آینهدار مآل شمع
آثار تیرگی همه روشن شنیدهاند
۱۲جمعی نبرده راه به حرمانسرای عمر
آتش گرفته دامن خرمن شنیدهاند
۱۳بیدل شهید طبع ادب را زبان کجاست
حرف سر بریده ز گردن شنیدهاند
۱۴