معنیسبقانگر همه صد بحر کتابند
چون موج گهر پیش لبت سکته جوابند
۱رحم است به حال تب وتاب نفسی چند
کاین خشکلبان ماهی دریای سرابند
۲بیش وکم خلق آیت بیمغزی وهمست
صفر آینهداران عدم در چه حسابند
۳جز هستی مطلق ز مقیّد نتوان یافت
اشیا همه یک سایهٔ خورشید نقابند
۴عبرتنظران در چمن هستی موهوم
چون شبنم صبح از نفس سوخته آبند
۵مستی به خروشی است در این بزم که از شرم
مستان همه گر آب شوند اشک کبابند
۶پیری تو کجایی که دهی داد هوسها
این منتظران قد خم پا به رکابند
۷چون کاغذ آتش زده این شوخنگاهان
تسلیم غنودنکدهٔ یک مژه خوابند
۸فرصتشمرانیم چه رایی و چه مریی
موج وکف پوچ آینه در دست حبابند
۹زیر فلک از منعم ودروبش مپرسید
گر خانه همین است همه خانه خرابند
۱۰بیدل مشکن ربط تأمل که خموشان
چون کوزهٔ سربسته پر از بادهٔ نابند
۱۱