هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند
ناموس پر افشانی پروانه نهفتند
۱آشفتگیی داشت خم طرهٔ لیلی
در پیچش موی سر دیوانه نهفتند
۲همواری از اندیشهٔ اضداد بهم خورد
چون اره دم تیغ به دندانه نهفتند
۳از سلسلهٔ خط خبر نقطه مپرسید
تا ریشه قدم زد به جنون دانه نهفتند
۴شد هستی بی پرده حجاب عدم ما
در گنج عیان صورت ویرانه نهفتند
۵در چاک گریبان نفس معنی رازیست
باریکی آن مو به همین شانه نهفتند
۶نا محرم دل ماند جهانی چه توان کرد
هر چند که بود آینه در خانه نهفتند
۷بی سیر خط جام محال است توان یافت
آن جاده که در لغزش مستانه نهفتند
۸در پردهٔ آن خواب که چشم همه پوشید
کس نیست بفهمد که چه افسانه نهفتند
۹کار همه با مبتذل یکدگر افتاد
فریاد که آن معنی بیگانه نهفتند
۱۰حسرت به دل از مطلب نایاب جنون کرد
خمیازه عنان گشت چو پیمانه نهفتند
۱۱بیدل به تقاضای تعین چه توانکرد
پوشیدگیی بود که در ما نه نهفتند
۱۲