گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
شور محشر آشیان در سایهٔ گل میکند
۱انتظار ناز استغنا نگاهی میکشم
کز غبارم سرمهٔ چشم تغافل میکند
۲غیر خاکستر دلیل اضطراب شعله نیست
هرقدر پر میزند افسردگی گل میکند
۳عافیت خواهی به هر افسونی از جا در میا
خاک بر باد است اگر ترک تحمّل میکند
۴دل به مستی چون نغلتد درهوای نرگست
آب گوهر را خیالش در صدف مل میکند
۵از زمینگیری هوا آیینهدار شبنم است
اشک میگردد اگر آهم تنزل میکند
۶گریه توفان وحشت است ای چرخ دست از خود بشو
سیل ما خلخال پا از حلقهٔ پل میکند
۷حفظ آبرو نفس در جیب دل دزدیدن است
قطره را گوهر همان مشق تامّل میکند
۸گاه بر خاشاک و گه بر موج میپیچد غریق
حیلهجوی زندگی چندین توکٌل میکند
۹آفت این باغ بیدل برخزان موقوف نیست
صد قیامت یک نسیم آه بلبل میکند
۱۰