داغ عشقم چارهجوییها کبابم میکند
سوختن منتگذار از ماهتابم میکند
۱در محیط دشمن من انفعال ناکسی است
زان سرکو بهر راندن شرم آبم میکند
۲کاش بر بنیاد موهومی نمیکردم نظر
فهم خود بیش از خرابیها خرابم میکند
۳در عقوبتخانهٔ ننگ دویی افتادهٔم
ما و تو چندان که میبالد عذابم میکند
۴گرد شبنم پیشتاز صبح ایجاد من است
خنده، گل ناکرده، سامان گلابم میکند
۵نقطهٔ موهومم اما عمرها شد ذرهوار
عشق از دیوان خورشید انتخابم میکند
۶مخمل و دیبای جاهمگر نباشدگو مباش
بوریای فقر هم تدبیر خوابم میکند
۷پوست بر تن انتظار مغز معنی میکشم
آخر این جلدی که میبینی کتابم میکند
۸شکر پیری تا کجا کوبم که این قد دوتا
صفر اعداد خیال او حسابم میکند
۹سایهٔ افسردهام لیک التفات نیستی
آفتابم میکند گر بینقابم میکند
۱۰من نمیدانم کهام در بارگاه کبریا
حلقهٔ بیرون دربیدل خطابم میکند
۱۱