غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که زخم‌ کشتهٔ نازش تلاطم می‌کند

هرچه را دیدم درین مشهد تبسم می‌کند

۱

چشم بگشا بر حصول جستجو کاینجا چو شمع

نقد خود هرکس به قدر یافتن ‌گم می‌کند

۲

پختگان دامن ز قید تن‌پرستی چیده‌اند

باده‌ات از خام‌‌جوشی خدمت خم می‌کند

۳

هیچکس از بی‌تکلف زیستن آگاه نیست

آدمی بودن خلل در عیش مردم می‌کند

۴

زین ‌نفس سوزی ‌که دارد خلق ‌بر طاق‌ و سرا

سعی عبرت‌بافی‌ کرم بریشم می‌کند

۵

پیش‌بینی‌ کن ز ننگ حسرت ماضی برآ

بر قفا نظاره‌ کردن ریش را دم می‌کند

۶

دهر لبریز مکافات‌ست اما کو تمیز

کم‌کسی اینجا به حال خود ترحم می‌کند

۷

از ادبگاه خموشی گوش باید وام کرد

سرمه‌گون‌ چشمی درین ‌مخمل‌ تکلم می‌کند

۸

هرکجا باشد قناعت آبیار اتفاق

پهلوی از نان تهی ایجاد گندم می‌کند

۹

رحم بر بی‌مغزی ما کن ‌که این نقش حباب

خویش را آیینهٔ دریا توهم می‌کند

۱۰

بیدل از بس بی‌نم افتاده است بحر اعتبار

گوهر از گرد یتیمی‌ها تیمم می‌کند

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: می‌کندقافیه: ـم۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. می‌کندمی‌کند
  2. شمعمی‌کند
  3. چیده‌اندمی‌کند
  4. نیستمی‌کند
  5. سرامی‌کند
  6. برآمی‌کند
  7. تمیزمی‌کند
  8. کردمی‌کند
  9. اتفاقمی‌کند
  10. حبابمی‌کند
  11. اعتبارمی‌کند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.