رفته رفته عافیت همکینهخواهی میکند
ساحل آخر کشتی ما را تباهی میکند
۱دوستان بر موی پیری اعتماد عیش چند
خانهها روشن چراغ صبحگاهی میکند
۲آسمان زین دور مفعولی که ننگ دورهاست
اختلاط خلق را معجون باهی میکند
۳هرزهگویی بسکه در اهل تعین غالبست
لطف معنی را به لب نگذشته واهی میکند
۴زاختلاط خشکطبعان محو مژگان میشود
خامه هم هرچند اشک از دیده راهی میکند
۵پیر گردیدیم حکم ضعف باید پیش برد
قامت خم گشته بر ما کجکلاهی میکند
۶نیست بیجوهر نیام از پهلوی اقبال تیغ
صحبت مردان، مخنث را سپاهی میکند
۷حسن میداند تقاضای جنون عاشقان
گر تغافل مینماید عذرخواهی میکند
۸بس که پیشیم از گروتازان میدان امل
باد محشر هم قفای ما سیاهی می کند
۹در گلستانی که حرف سرو او گردد بلند
گر همه طوبی سر افرازد گیاهی میکند
۱۰چون حیا غالب شود از لاف نتوان دم زدن
هرکه باشد زیر آب آواز ماهی میکند
۱۱نیست ممکن بیدل اصلاح طبایع جز به فقر
خلق را آدم همین بیدستگاهی میکند
۱۲