دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود
۱گرد هستی عقدهٔ پرواز عالی فطرتیست
از حجاب دود خویش این شعله اخگر می شود
۲ای که از لطف حقیقت آگهی خاموش باش
یک سخن هم کز دو لب خیزد مکرر میشود
۳در خموشی بس حلاوتهاست از نی کن قیاس
چون نوا در دل گره گردید شکر میشود
۴هیچکس را در محبت شرم همچشمی مباد
در هوایت هر که گرید دیدهام تر میشود
۵عیبجو گر لاف بینش میزند آیینهوار
تیرباران زبان طعن جوهر میشود
۶گاو و خر از آگهی انسان نخواهدگشت لیک
آدمی گر اندکی غافل شود خر میشود
۷شوق میباید ز پا افتادگیها هم عصاست
خضر راهی گر نباشد جاده رهبر میشود
۸باد کبر از سر برون کن ور نه مانند حباب
عاقبت این باده سنگ کاسهٔ سر میشود
۹تا گهر دارد صدف از شور دریا غافل است
آب در گوش کسی چون جا کند کر میشود
۱۰سجدهٔ سنگیندلان آیینهٔ نامحرمی است
میل آهن گر دوتا شد حلقهٔ در میشود
۱۱عجز نومید از طواف کعبهٔ مقصود نیست
لغزش پای ضعیفان دست دیگر میشود
۱۲در عدم هم دور حسرتهای ما موقوف نیست
خاک مستان رنگ تا گرداند ساغر میشود
۱۳غیر عزلت نیست بیدل باعث افواه خلق
مرغ شهرت را خم این دام شهپر میشود
۱۴