تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر میشود
جوهر آیینهها بال سمندر میشود
۱گر چنین دارد اثر نیرنگ سودای خطش
صفحهٔ خورشید هم محتاج مسطر میشود
۲حسن و عشق آنجا که با هم جوش الفت میزند
نور شمع آیینه و پروانه جوهر میشود
۳در محبت نیز رنگ زرد دارد اعتبار
هرکسی را شمع عزت روشن از زر میشود
۴مژدهای کوشش که از توفان عالمگیر شوق
خاک ساحل مرده ما هم شناور میشود
۵در هوایت نامهٔ آهی گر انشا میکنم
رنگم از بیطاقتی بال کبوتر میشود
۶میفزاید رونق قدر من از طعن خسان
تیغ تمکین مرا زنگار جوهر میشود
۷بینصیبان را هدایت مایهٔ گمراهیست
سایه رنگش در فروغ مه سیهتر میشود
۸سعی پیری کم بسازد دستگاه مستیام
از خمیدن پیکر من خط ساغر میشود
۹در بساط پاکبازان خجلت آلودگیست
گر به آب دیده طرف دامنی تر میشود
۱۰نسخهٔ ما را ورق گرداندنی در کار نیست
دفتر گل رنگ اگر گرداند ابتر میشود
۱۱بیندامت نیست بیدل وحشت اهل حیا
اشک را از ترک تمکین خاک بر سر میشود
۱۲