دل جهان دیگر از رفع کدورت میشود
خانه از رُفتن زیارتگاه وسعت میشود
۱پاس خواب غفلت از منعم حضور فقر برد
بر بنای سایه بیدیواری آفت میشود
۲شمع را انجامکار از تیره ورزی چاره نیست
عزت این انجمن آخر مذلت میشود
۳ضبط موج است آنچه آب گوهرش نامیدهاند
حرص اگر اندک عنانگیرد قناعت میشود
۴زینهار ایمن مباش از شامت وضع غرور
سرکشی چون زد بهگردن طوق لعنت میشود
۵ازجنون ما و من بر زندگی دقت مچین
چون نفس تنگی کند صبح قیامت میشود
۶محرممعنینهای،فرصتشمار وهم باش
شیشهٔ از می تهی پامال ساعت می شود
۷پیشتر از صبح، یاران در چمن حاضر شوید
ورنه گل تا لب گشاید خنده قسمت میشود
۸از تنکرویان تبرا کن که با آن لنگری
چون در آب افتد وقار سنگ خفت میشود
۹حاضران آنجا که بر خلق تو دارند اعتماد
گربگویی حیف عمررفته غیبت میشود
۱۰خاک گردم تا برآیم ز انفعال ما و من
ورنه هرچند آب میگردم خجالت میشود
۱۱مفت این عصر است بیدل گر میان دوستان
گاهگاهی دید و وادیدی به دعوت میشود
۱۲