کی به آسانی دم آبم میسر میشود
دل به صد خون میگدازم تا لبی تر میشود
۱گر به اینکلفت فغانم ربشه برگردون زند
سدره تا طوبی ز بار دل صنوبر میشود
۲سنگ را هم میتوان برداشت بر دوش شرار
گر گرانیهای دل از ناله کمتر میشود
۳بیکمالی نیست معنی بر زبان خامشان
موج چون در جوی تیغ آسود جوهر میشود
۴خاک راه فقر بودن آبروی ما بس است
گر مس مردم ز فیضکیمیا زر میشود
۵نیست بیالقای معنی حیرت سرشار ما
طوطی از آیینهٔ روشن سخنور میشود
۶حسرت دل را حساب از دیده باید خواستن
هرچه دارد شیشهٔ ما وقف ساغر میشود
۷در دبستان جنون از بس پریشان دفتریم
صفحهٔ ما را چو دریا موج مسطر میشود
۸شبنم اشکم عرق گل کردهام یا آبله
کز سراپایم گداز دل مصور میشود
۹بسکه شرم خودنمایی آب میسازد مرا
آینه در عرض تمثالم شناور میشود
۱۰سکته بر طبع روان ظلم است جایز داشتن
بحر میلرزد بر آن موجی که گوهر میشود
۱۱بیدل از بیدستگاهی سر به گردون سودهایم
بال ما را ریختن پرواز دیگر میشود
۱۲