ازکجا آیینه با مردم موافق میشود
شخص را تمثال خود دام علایق میشود
۱غیر نیرنگ تحیر در مقابل هیچ نیست
بینقابیهای ما معشوق و عاشق میشود
۲عالم اسماست، از صوت و صدا غافل مباش
خلق ازامداد هم مرزوق و رازق میشود
۳در جهان بینیازی فرق عین و غیر نیست
عمرها شد خالق عالم خلایق میشود
۴کمکمی ذرات چونجوشید با هم عالمیست
وضع قنطاری که دیدی جمع دانق میشود
۵هوشمیباید، زبانسرمه هم بیحرف نیست
با سخنفهمان خط مکتوب ناطق میشود
۶آرزو از طبع مستغنی به هرجا کرد گل
بیتکلف گر همه عذراست وامق میشود
۷میل دنیا انفعالغیرت مردی مخواه
زبنهوس گر صاحبتقواست فاسق میشود
۸اختلاط نفس ظالم خیر ما را کرده شر
آب با آتش چو جوشی خورد محرق میشود
۹هرچه باشی از مقیمان در اقرار باش
کاذب قایل به کذب خویش صادق میشود
۱۰عمر ارذل از گرانجانی وبال کس مباد
زندگی چون امتداد آرد تب دق میشود
۱۱عدل نپسندد خلاف وضع استعداد خلق
بپدل اینجا آنچه بهر ماست لایق میشود
۱۲