آخر از جمع هوسها عقده حاصل میشود
چون به هم جوشد غبار این و آن دل میشود
۱جرم خودداریست از بزم تو دور افتادنم
قطره چون فالگهر زد باب ساحل میشود
۲دشتامکانیکقلموحشتکمینبیخودیست
گر کسی از خود رود هر ذره محمل میشود
۳قوّت پرواز در آسایش بال و پر است
هرقدر خاموش باشی نالهکامل میشود
۴کیست غیر از جلوه تا فهمد زبان حیرتم
مدعا محو است اگرآیینه سایل میشود
۵دوری مقصد بقدر دستگاه جستجوست
پا گر از رفتار ماند جاده منزل میشود
۶در طلسم پیریام از خواب غفلت چاره نیست
بیش دارد سایه دیواری که مایل میشود
۷از مدارا آنکه بر رویت سپر دارد بلاست
در تنکرویی دم شمشیر قاتل میشود
۸خط کشیدن تاکی از نسیان به لوح اعتبار
فهم کن ای بیخبر نقشی که زایل میشود
۹چون نفس دریاب دلرا ورنه این نخجیر یائس
میتپد بر خویشتن چندانکه بسمل میشود
۱۰شرم حسن از طینت عاشق تماشاکردنیست
روی او تا بر عرق زد خاک من گل میشود
۱۱بیدل آسان نیست درگیرد چراغ همتم
کز دو عالم سوختن یک داغ حاصل میشود
۱۲