علم و عیان خلق به جز شک نمیشود
زین صفحه آنچه نیست رقم حک نمیشود
۱تمثال جزو از آینهٔ کل نمودهاند
بسیار تا نمیدمد اندک نمیشود
۲رمز فلک شکافتن از حرف و صوت چند
غربال هم به لاف مشبک نمیشود
۳افشاندنیستگرد تجرد هم از خیال
قطع ره فنا بهلک و پک نمیشود
۴زاهد خیال جبه و دستار واگذار
اینها بزرگی سرکوچک نمیشود
۵دندانکشیدن از پس صد سال شیخ را
اعجاز قدرت است که کودک نمیشود
۶تصغیر ناتمامی القاب کس مباد
زن مرد غیرت استکه مردک نمیشود
۷ربط وفاق قطره زگوهر چه ممکن است
در اهل اعتبار دو دل یک نمیشود
۸ظالم نمیکشد الم از طینت حسد
تنگی فشار دیدهٔ ازبک نمیشود
۹با اهل شرم دیدهدرایی سیهدلیست
افسوس، سنگسرمهکه عینک نمیشود
۱۰نومیدی آشنای نشان اجابت است
آهی ز دلکشید به ناوک نمیشود
۱۱بیدل هوا همین نفس است و نفس هوا
هستی و نیستی استکه منفک نمیشود
۱۲