آفات از هوس به سرت هاله میشود
این شعلهها ز دست تو جوّاله میشود
۱زین کاروان چه سود که هرکس چو نقش پا
از سعی پیشتاخته دنباله میشود
۲بیشغل فتنه نیست چو نفس از فساد ماند
چون قحبهٔ عجوز که دلّاله میشود
۳از محتسب بترس که این فتنهزاده را
چون وارسند دختر رز خاله میشود
۴بیسحر نیست هیأت شیخ از رجوع خلق
این خر تناسخیست که گوساله میشود
۵سوداییان بخت سیه را ترانههاست
طوطی هزار رنگ به بنگاله میشود
۶ما را قرینه دولت بیدار داده است
صبحی که در شب، او شفق لاله میشود
۷در وقت احتیاج، ز اظهار، شرم دار
چون شد بلند دست دعا ناله میشود
۸واماندهام به راه تو چندانکه بر لبم
چون شمع حرف آبله تبخاله میشود
۹بیدل به شیب نام حلاوت مبر که نخل
دور است از ثمر چو کهنساله میشود
۱۰