ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ
تا چند به هر شعله زنی دامنکاغذ
۱کس نیست که بر خشکی طبعت نستیزد
گر آتش وگر آب بود دشمنکاغذ
۲بیکسب هنر فیض قبولی نتوان یافت
تا حفظ نماید نتوان خواندن کاغذ
۳هر نامهٔ بیمطلب ما جای رقم نیست
قاصد نفسی سوخته در بردن کاغذ
۴گر آگهی، آیینهات از زنگ بپرداز
ای علم تو مصروف سیه کردن کاغذ
۵سهل است به هر شیشه دلی تیغ کشیدن
دارد نم آبی شرر خرمن کاغذ
۶هر نقطهکه از شوخی خال تو نویسند
آرام نگیرد چو شرر بر تن کاغذ
۷از راه تو آسان نرود نقش جبینم
خط پنجهٔ دیگر زده در دامن کاغذ
۸تسلیم من از آفت گردون نهراسد
بر هم نخورد حرف به پیچیدنکاغذ
۹ثبت است جواب خط عاشق به دریدن
درباب صریر قلم از شیون کاغذ
۱۰فریادکه در مکتب بیحاصل امکان
یک نسخه نیرزید بگرداندن کاغذ
۱۱بیدل دل عاشق به هوس رام نگردد
اخگر نشود تکمهٔ پیراهن کاغذ
۱۲