بیپردگی کسوت هستی ز حیا پرس
این جامه حریر است ز عریانی ما پرس
۱آه است سراغ نم اشکی که نداریم
چون گم شود آیینهٔ شبنم ز هوا پرس
۲اسرار وفا منحصر کام و زبان نیست
چون سبحه ز هر عضو من این نکته جدا پرس
۳از مجمل هر چیز عیان است مفصل
کیفیت ابرام هم از دست دعا پرس
۴مستقبل امید دو عالم همه ماضی است
این مسئله بر هرکه رسی رو به قفا پرس
۵عالم همه آوارهٔ پرواز خیال است
سرمنزل این قافله از بانگ درا پرس
۶جز تجربهٔ سنگ محک عیب و هنر نیست
رمز کرم و خسّت مردم ز گدا پرس
۷ای همت دونان سبب حاصل کامت
تدبیر گشاد گره از ناخن ما پرس
۸واماندگی از شش جهت آغوش گشودهست
راهی که به جایی نرسد از همه جا پرس
۹در گرد تک و پوی سلف ناله جنون داشت
دل گفت سراغ همه بیصوت و صدا پرس
۱۰بیدل به هوس طالب عنقا نتوان شد
تا گم شدن از خویش ره خانهٔ ما پرس
۱۱