پر تیرهروزم از من بی پا و سر مپرس
خاکم به باد تا ندهی از سحر مپرس
۱در دل برون دل چو نفس بال میزنم
آوارگی گل وطن است از سفر مپرس
۲صبح آن زمان که عرض نفس داد شبنم است
پروازم آب میشود از بال و پر مپرس
۳هستی فسانه است کجا هجر و کو وصال
تعبیر خوابت اینکه شنیدی دگر مپرس
۴گشتیم غرق صد عرق ننگ از اعتبار
دریا ز سرگذشت رموز گهر مپرس
۵ما بیخودان ز معنی خود سخت غافلیم
هرچند سنگ آینه است از شرر مپرس
۶فرسود چارهای که طرف شد به رنج دهر
با صندل از معاملهٔ دردسر مپرس
۷هرکس درین بساط سراغ خودست و بس
نارفته در سواد عدم زان کمر مپرس
۸دل را به فهم معنی آن جلوه بار نیست
ناز پری ز کارگه شیشهگر مپرس
۹ثبت است رمز عشق به سطر زبان لال
مضمون نامه اینکه ز قاصد خبر مپرس
۱۰بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگ
صد بار بیش گفتم از این بیشتر مپرس
۱۱