نشستهای ز دل تنگ بر در تصدیع
دمیکه واشود این قفل عالمیست وسیع
۱به خویش گر نرسی آنقدر غرابت نیست
که سرکشیدهای از کارگاه صنع بدیع
۲طلب ز هرچه تسلی شود غنیمتگیر
به جوع میمکد انگشت خوبش طفل رضیع
۳قیامت است طمع ز امتلا نمیمیرد
که تا به حلق رسیده است میخورد تشنیع
۴چه غفلت است که چون شمع گل به سر باشی
به زیر تیغ نشستن ندارد این تقطیع
۵بهگرد قاصد همت رسیدن آسان نیست
ز مقصد آنطرفش برده گامهای وسیع
۶بدون خاک حضور یقین نشد روشن
چراغ نقش قدم داشت این بساط رفیع
۷بقا فنا به کنار و فنا بقا به بغل
همین ربیع و خریفست هم خریف وربیع
۸ز شرم چشم گشودن به بارگاه حضور
عرق تو آینه پرداز تا بریم شفیع
۹پس از تأمل بسیار شد عیان بیدل
که علت است تفاوتگر مطاع و مطیع
۱۰