غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع
به هم رسیدن لبهاست قاصد دل جمع
۱ندیده هیچکس از کارگاه کسب و کمال
به غیر وضع ادب صورت فضایل جمع
۲دمی فراهم شیرازهٔ تأمل باش
کتاب معنیات اجزا شد از دلایل جمع
۳به کارگاه هوس احتیاجت این همه نیست
تو فرد ملک غنایی مباش سایل جمع
۴مدوز کیسه به وهم ذخیرهٔ انفاس
که این نقود پراکنده نیست قابل جمع
۵کجا بریم غم ذلت گرانجانی
که میکشیم به یک ناقه بار محمل جمع
۶تو در خیال تعلق فسردهای ورنه
همان جداست چه خاک و چه آب در گل جمع
۷نرست موجی ازین بحر بیتلاش گهر
تو هم بتاز دو روزی به حسرت دل جمع
۸حساب عبرتی از پیش پا مشو غافل
چو اشک شمع همان خرجگیر داخل جمع
۹هزار خوشه درین کشت دانه شد بیدل
به غیر تفرقه چیزی نبود حاصل جمع
۱۰