به ذوق گرد رهت میدوم سراسر باغ
ز بوی گل نمکی میزنم به زخم دماغ
۱سزد که بیخودیام بخشد از بهار سراغ
پی شکستن رنگی رسیده است به باغ
۲به فکر عافیت از سر گذشتهام لیکن
چو شمع یافتهام زبر پای خوبش سراغ
۳هزار جلوه زیان کردهام ز بیخبری
چه رنگها که نرفتهست از کف صبّاغ
۴ز نقد عیش جنون یاس مهر جام مپرس
به غیر داغ میی نیست در پیالهٔ داغ
۵به عالمی که سخن داغ بیرواجیهاست
چو غنچه بر لب خاموش چیدهایم دماغ
۶در آفتاب یقین چرخ و انجمش عدم است
چو شب گمان تو طاووس بسته بر پر زاغ
۷فضولی تو مقابل پسند یکتایی است
مباد جلوهٔ تحقیق کس به آینه داغ
۸چراغ رهگذر باد در نمیگیرد
درین چمن چقدر سعی لاله سوخت دماغ
۹ز دور چرخ درین انجمن که دارد باد
به هوش باش که مستان شکستهاند ایاغ
۱۰چه کوری است که خفاش طینتان دلیل
به سیر خانهٔ خورشید میبرند چراغ
۱۱غبار عالم اندیشهٔ کیام بیدل
که دارم از چمن اعتبار رنگ فراغ
۱۲