بیثمری حصار شد در چمن امید ما
طرهٔ امن شانه زد سایهٔ برگ بید ما
۱آینهداری فنا ناز هوس نمیکشد
خط به رقم کشیدهاند از ورق سفید ما
۲دردسر جهان رنگ، درخور دانش است و بس
نیست به کسب عافیت غیر جنون مفید ما
۳دعوی احتیاج پوچ، خجلت سعی کس مباد
قفل جهان بیدری، زنگ زد از کلید ما
۴عبرت چشم بسملیم، پردهٔ فقر ما مدر
آستر است ابرهٔ خلعت روز عید ما
۵گر فکند تبسمت گل به مزار عاشقان
بال سحر کشد نفس از کفن شهید ما
۶نیست چو التفات دل، میکدهٔ تعلقی
آبلهپایی نفس شد قدح نبید ما
۷ربشهٔ تخم وحدتیم، از تکوپوی ما مپرس
صرف هزار جاده است، منزل ناپدید ما
۸خاک مزار عبرتیم، پردهٔ ساز غیرتیم
زخمه به برق میزند، ممتحن نشید ما
۹بیدل از این کف غبار کز دل خاک جستهایم
پردهدرِ تحیر است، گفت تو و شنید ما
۱۰