لغزشی خورده ز پا تا سر ما
خنده دارد خط بیمسطر ما
۱ذره پر منفعل اظهار است
کو هیولا و کجا پیکر ما؟
۲مینهد بر خط زنهار انگشت
موی چینی ز تن لاغر ما
۳خندهزن شمع از این بزم گذشت
گل بچینید ز خاکستر ما
۴جهد از آیینهٔ ما زنگ نبرد
منفعل شد کف روشنگر ما
۵خواب ما زیر سیاهی بالید
سایه افکند به سر بستر ما
۶عمرها شد که عرق میگرییم
شرم حسنیست به چشم تر ما
۷حیف همت که زمانی چو حباب
صدف بحر نشد گوهر ما
۸چهرهٔ زرد، شکنها اندوخت
سکه زد ضعف کنون بر زر ما
۹عجز طومار طلبها طی کرد
مهر شد آبله بر دفتر ما
۱۰شمع حرمانکدهٔ بیکسیام
پا مگر دست نهد برسر ما
۱۱رنگ پرواز ندیدیم به خواب
بالش ناز که دارد پر ما؟
۱۲علت بیبصری را چه علاج؟
نگهی داشت تغافلگر ما
۱۳نیست پیراهن دیگر بیدل
غیر عریانی ما در بر ما
۱۴