نیست خاکستر ما شعلهصفت بستر ما
رنگِ آرام برون تاخته از پیکر ما
۱نالهها در شکنِ دام خموشی داریم
خفته پرواز در آغوشِ شکستِ پر ما
۲اشک شمعیم که از خجلت اظهار نیاز
با عرق میچکد از جبههٔ خود، گوهر ما
۳معنی آبلهٔ بستهبهخونِ جگریم
بیتأمل نگذشتهست کسی از سر ما
۴بسکه مخمورِ تمنای تو رفتیم به خاک
گُلِ خمیازه توان چید ز خاکستر ما
۵بی جمالت به لباسِ مژهٔ اشکآلود
میکند روزْ سیه، گریه به چشم تر ما
۶در مقامی که سخن آینهپردازِ دل است
چون خموشی، نفسِ سوخته شد جوهر ما
۷معنی سرخطِ پیشانی ما نتوان خواند
چون شرر، گم شده در سنگ پیِ اختر ما
۸کینهٔ ما اثر جنبش مژگان دارد
نخلیدهست مگر در دلِ خود نشتر ما
۹یکقلم نسخهٔ وارستگیِ آینهایم
هیچ نقشی نبَرد سادگی از دفتر ما
۱۰همهجا عرضِ سبکروحیِ شبنم داریم
دل سنگین نشود همچو گُهر لنگر ما
۱۱حاصلِ جامِ امل، نشئهٔ آزادی نیست
تا قفس میرسد اندیشهٔ مُشتِ پر ما
۱۲بسکه جانسختی ما آینهٔ خجلت بود
هرکه شد آب ز درد تو، گذشت از سرِ ما
۱۳بیدل از همتِ مخمورِ میِ عشق مپرس
بی گدازِ دو جهان، پر نشود ساغر ما
۱۴