هر کجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
نیست جز نالهکشیدن قلم مانی را
۱پیش از آن کز دم شمشیر تو نم بردارد
شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی را
۲مطلب شوخی پرواز ز موج گهرم
به قفس کردهام امید پرافشانی را
۳اشک ما صرف تبهکاری غفلت گردید
ریخت این ابر سیه جوهر نیسانی را
۴جاه با بندگی آب رخ دیگر دارد
عزت افزود ز زنار سلیمانی را
۵چشمم از جنبش مژگان به شمار نفس است
جلوهات برد ازین آینه حیرانی را
۶دم تیغ تو و خورشید به یک چشمزدن
عرصهٔ صبح کند دیدهٔ قربانی را
۷جمعگشتن دل ما را به تسلی نرساند
از گهر کیست برد شیوهٔ غلتانی را
۸خلق بر وضع جنون محو نظردوختن است
آنقدر چاک مزن جامهٔ عریانی را
۹هر کرا چشم درین بزم گشودند چو شمع
دید در نقش کف پا خط پیشانی را
۱۰برخط و زلف بتان غره عشقی بیدل
حسن فهمیدهای اجزای پریشانی را
۱۱