بیتو چون شمع ز ضعف تن ما
رنگ ما خُفت به پیراهن ما
۱نقش پاییم، ادبپرور عجز
مژه خم میشود از دیدن ما
۲خاک ما گرد قیامت دارد
حذر از آفت شوراندن ما
۳زندگی طعمهٔ کلفت گردید
رشتهها خورده، گرهخوردن ما
۴حرص، مضمون رهایی فهمید
دل به اسباب جهان بستن ما
۵فکر آزادگی، آزادی برد
سر گریبان زده از دامن ما
۶اگر این است سلوک احباب
دشمن ما نبود دشمن ما
۷خلعتآرای سحر، عریانیست
چاک دوزید به پیراهن ما
۸آفت اندوختنی میخواهد
برق ما نیست، مگر خرمن ما
۹آخر انجام رعونت چون شمع
میکِشد تار رگ گردن ما
۱۰قاصد آورد پیام دلدار
بازگردید ز خود رفتن ما
۱۱بیدل آخر ز چه خورشید کم است؟
این چراغ به نفس روشن ما
۱۲