به طوق فاخته نازد محبت از فن ما
که زخم تیغ تو دارد طواف گردن ما
۱زبان ناله ببستیم زین ادب که مباد
تبسم تو کشد ننگ لب گزیدن ما
۲عیان نشد ز کجا مست جلوه میآیی
فدای طرز خرامت، ز خویش رفتن ما
۳به شکر عجز چه مقدار دانه ناز کند؟
بلند کرد سر ما، ز پا فتادن ما
۴فغان! که دادِ رهایی نداد وحشت هم
چو رنگ شمع، قفس گشت پرگشادن ما
۵در این ستمکده، دل شکوهای نکرد بلند
شکست چینی و مویی نخاست از تن ما
۶چو دشت تنگی اخلاق زیب مشرب نیست
جبین گرفته به دست گشاده، دامن ما
۷به قدر حاصل، از آفات آگهیم همه
به جای دانه، همین مور داشت خرمن ما
۸ نیایم رنگی و چندین چمن نمو داریم
به روی آب فتادهست موج روغن ما
۹بهغیر خامشی، اسرار دل که میفهمد؟
چه نکتهها که ندارد زبان الکن ما
۱۰ ز گل مپرس که: «بو درکجا وطن دارد؟»
نیافت مسکن ما هم سراغ مسکن ما
۱۱چه ممکن است بگیریم دامنش بیدل؟
که میرسد به تری نامش از گرفتن ما
۱۲