ز بادهایست به بزم شهود، مستی ما
که کرد رفع خمار شراب هستی ما
۱بگو به شیخ که: از کفر تا به دین فرق است
ز خودپرستی تو تا به میپرستی ما
۲زدیم دست به دامان عشق از همه پیش
مراد ما شده حاصل ز پیشدستی ما
۳به راه دوست چنان مست بادهٔ شوقیم
که بیخودند رفیقان ما ز مستی ما
۴به پیش سرو قدی خاک راه شد بیدل
بلند همتی ما ببین و پستی ما
۵