ما و من شور گرفتاری هاست
ریشهٔ دانهٔ زنجیر صداست
۱از گل و سبزه این باغ مپرس
عالمی پا به گل و سر به هواست
۲قید ما شاهد آزادی اوست
طوق قمری همه دم سرونماست
۳محرمان غنچهٔ باغ ادب اند
چشم واکردن ما ترک حیاست
۴عجز در هیچ مکان پنهان نیست
آبله زیر قدم هم رسواست
۵خلق در حسرت بیکاری مرد
دست و پای همه مشتاق حناست
۶چه ستم بود که دل صورت بست؟
عمرها شد گهر از بحر جداست
۷معنی از لفظ صفا میخواهد
آتش سنگ به فکر میناست
۸برق معنی به سیاهی نزند
خط اگر جلوه کند، دورنماست
۹کعبه و دیر تسی کده نیست
درد نایابی مطلب همه جاست
۱۰منکر قد دو تا نتوان بود
آنچه برداردت از خویش، عصاست
۱۱فکر جمعیت دل چند کنید؟
رشتهٔ حسرت این عقده رساست
۱۲آن قیامتکه اجل میگوبند
اگر امرور نباشد، فرداست
۱۳کاش چون شمع نخندَد سحرم
سوختن باز در این بزم کجاست ؟
۱۴بیدل از یاس نداریم گریز
جز دل ما دو جهان در بر ماست
۱۵