نسبت اشراف با دونان خطاست
سر اگرگردید نتوانگفت پاست
۱آه بیتاثیرما راکم مگیر
هرکجا دودی است آتش در قفاست
۲بیجفای چرخ دل را قدر نیست
روسفیدیهای تخم از آسیاست
۳تیرهبختی خال روی عاجزیست
بر زمین گر سایه باشد خوش اداست
۴پیش ما آزادگان دشت فقر
دامگاه مکر نقش بوریاست
۵عاجزی هم بال شهرت میکشد
بو شکست ساغر گل را صداست
۶بهر عبرت سرمهای درکار نیست
یک قلم اجزای عالم توتیاست
۷بیخودی دل را عمارتگر بس است
خانهٔ آیینه از حیرت بپاست
۸گر ز خود رستی نه صید است و نه دام
چون شرر از سنگ بر در زد هواست
۹بیتمیزی از مذلت فارغ است
تا ز حاجت نیستی آگه غناست
۱۰پیرگشتی از فنا غافل مباش
صورت قد دو تا ترکیب لاست
۱۱های و هوی محفل فغفور چند
موی چینی طاق نسیان صداست
۱۲بیدل از آیینه عبرت گیر و بس
تا نفس باقی بود دل بیصفاست
۱۳