زندگی تمهید اسباب فناست
ما و من افسانهٔ خواب فناست
۱غافلان تا چند سودای غرور
جنس این دکان همه باب فناست
۲مست ومخمورخیال ازخود روید
ششجهت یک عالم آب فناست
۳اینکه امواج نفس نامیدهٔم
چون به خود پیچیده گرداب فناست
۴خاک دیر و کعبهام منظور نیست
اشک ما را سجده محراب فناست
۵خواه هستی واشمر خواهی عدم
نغمهها در رهن مضراب فناست
۶هر چه از دنیا و عقبا بشنوی
حرف نامفهوم القاب فناست
۷آنچه زین دریا نمیآید به دست
گوهر تحقیق ناباب فناست
۸دورگردون یک دو دم میدانکشید
عمر، شاگرد رسنتاب فناست
۹ما نفس سرمایگان پر بسملیم
پرفشانی عذر بیتاب فناست
۱۰تا ابد، از نیستی نتوان گذشت
خاک این وادی گل از آب فناست
۱۱بیدل از طور جنون غافل مباش
خاک بر سر کردن آداب فناست
۱۲