عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غمکشیدن، صنعت نقاش نیست
۱حسن محجوبیکه ما را داغکرد
گر قیامت فاش گردد فاش نیست
۲گر شوی آگه، ز آداب حضور
محرم خورشید جز خفاش نیست
۳بینیازی، از تصنع فارغ است
بزم دل، گستردهٔ فراش نیست
۴گرد اوهام، اندکی باید نشاند
هستی آخر عرصهٔ پرخاش نیست
۵شش جهت فرش است استغنای فقر
مفلسی درهیچ جا قلاش نیست
۶با تکلف مرگ هم ذلتکشیست
ازکفن گر بگذری نباش نیست
۷نُه فلک از شور بیمغزی پر است
این مکان جز گنبد خشخاش نیست
۸چشم راحت چون نفس، از دل مدار
خانهٔ آیینهات شبباش نیست
۹استقامت رفته گیر از ساز شمع
سرکشی با هر که باشد پاش نیست
۱۰ای هوس مهمان خوان زندگی
غصه باید خوردن اینجا آش نیست
۱۱در تغافلخانهٔ ابروی اوست
بی دل آن طاقی که نقشش قاش نیست
۱۲