خودنماییها کثافت جوهریست
شیشه تا در سنگ میباشد پریست
۱اعتبار اینجا ندارد عافیت
شمع سرتاپاش پامال سریست
۲سروگل ناکرده آزادی مخواه
این ثمر وقف بهار بیبریست
۳پنبه نه درگوش و، واکش بیخلل
خانهٔ آسودگی قفلش گری ست
۴بیخودی را چارسوی نازکن
رنگ گرداندن دکان جوهریست
۵آتشم آتش، مپرس ازکسوتم
هرچه میپوشم همان خاکستریست
۶انفعال سجده، زان دَر مِیبَرَم
بر جبین من عرق بایدگریست
۷رنگها، یکسر شکست آمادهاند
این گلستان، عالم مینا گریست
۸یک قلم، مومی شکن پروردهایم
پهلوی ما نردبان لاغریست
۹فطرت از ناراستی چپ میخورد
لغزش این خامه از بیمسطریست
۱۰وصل پیغام است، چون آمد به حرف
تا خدایی گفتهای پیغمبریست
۱۱مرد را در خلق، منصف نبشتن
بر سپهر اوج عزت محوریست
۱۲چون عرق،گوهر فروش خجلتیم
قیمت ما انفعال مشتریست
۱۳بیدل از بنیاد ما خجلت نرفت
خاک ما چون آب موضوع تریست
۱۴