خودگدازی نمِکیفیت صهبای من است
خالی از خویش شدن صورت مینای من است
۱عبرتم، سیر سراغم همه جا نتوانکردن
چشم بر خاک نظر دوخته، جویای من است
۲سازگم گشته گیام، این همه توفان دارد
شور آفاق، صدای پر عنقای من است
۳همچو داغ از جگر سوختگان میجوشم
شعله هرجامژهای گرمکند جای مناست
۴نتوان با همه وحشت ز سر دردگذشت
فال اشکیکه زند آبله در پای من است
۵فرصت رفته به سعی املم میخندد
چشمکِ برق همان ابروی ایمای من است
۶تخم اشکی بهکف پایکسی خواهم ریخت
آرزو مژده دِهِ اوج ثریای من است
۷اگر این است سر و برگ نمود هستی
داغ امروز من، آیینهٔ فردای من است
۸سجده محملکش صد قافله عجز است اینجا
اشک بیپا و سرم، در سر من پای من است
۹نیستم جرعهکش درد کدورت بیدل
چونگهر صافی دل بادهٔ مینای مناست
۱۰