طبعیکه امیدش اثر آمادهٔ بیم است
گر خود همه فردوس بود ننگ جحیم است
۱بر طینت آزاد شکستی نتوان بست
بیرنگی این شیشه ز آفات سلیم است
۲در دهر نهتنها من و تو بسمل یأسیم
گر بازشکافی دل هر ذره دو نیم است
۳صد زخم دل ایجادکن ازکاوش حسرت
چون سکه گرت چشم هوس بر زر و سیم است
۴بیسعی تأمل نتوان یافت صدایم
هشدارکه تار نفسم نبض سقیم است
۵آنجاکه بود لعل توجانبخش تکلم
گوهر گره کیسهٔ امید لئیم است
۶از نالهٔ ما غیر ثبایت نتوان یافت
سایل نفسش صرف دعاهایکریم است
۷سیلاب به دریا چقدر گرد فروشد
ما تازه گناهیم و دعای تو قدیم است
۸آه از دل ما زحمت خاشاک هوس بر
روشنگری بحر، به تحریک نسیم است
۹تا بیخبرت مات نسازند برون تا
زبن خانهٔ شطرنجکه همسایه غنیم است
۱۰ما را نفس سرد سحر خیز جنون کرد
جز یأس چه زاید شب عشاق عقیم است
۱۱بیدل به اشارات فنا راه نبردی
عمریستکهگفتیم نظیر تو عدیم است
۱۲