ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
مرگت به ته بال هما سایهٔ بوم است
۱چون پیر شدی از امل پوچ حیاکن
یکسر خط تقویمکهن ننگ رقوم است
۲این جمله دلایلکه ز تحقیق توگلکرد
در خانهٔ خورشید چراغان نجوم است
۳ای دعوی علم و عمل افسون حجابت
گرد تب وتاب نفس است این چه علوم است
۴طبع تو اگر ممتحن نیک و بد افتد
غیر از دهن مار جهان جمله سموم است
۵بیوضع ملایم نتوان بست ره ظلم
دیوار و در خانهٔ زنبور ز موم است
۶دل با دوجهان تشنگی حرص چه سازد
بریک چه بیآب ز صد دلو هجوم است
۷از عاریت هرچه بود، عارگزینید
مسرور امانات جهول است و ظلوم است
۸بیدل تو جنونیکن و زینورطه بهدر زن
عالم همه زندانی تقلید و رسوم است
۹