طوق چون فاخته، شیرازهٔ مشت پر ماست
حلقهٔ دود،کمند کف خاکستر ماست
۱همچو خاک آینهٔ صورت اُفتادگیام
گرد نقش قدم راهروان جوهر ماست
۲بسکه چون تیر گذشت از بر ما عیش شباب
محو خمیاز چو آغوش کمان پیکر ماست
۳شوق غارتزده انجمن دیداریم
هرکجا آینهای خون شده چشم تر ماست
۴عجز، آیینهٔ واماندگی ما نشود
طایر شوخی رنگیم و شکستن پر ماست
۵مست شوقیم، درین دشت، ز سرگردانی
گردبادیم و همینگردش سر ساغر ماست
۶کوتهی نیست، پریشانی ما را چون زلف
سایهٔ طالع آشفته ز مو بر سر ماست
۷آسمانگرم طواف دل ما میگردد
مرکز دور محیط آب رخ گوهر ماست
۸از دلیران جنونتاز بساط یاسیم
قطع امید دو عالم برش خنجر ماست
۹راحت شمع به انداز گداز است اینجا
هرقدر پیکر ما آب شود بستر ماست
۱۰ما به یک صفحه ز صد نسخه فراغت داپم
دل آشفته اگر جمع شود دقتر ماست
۱۱بسکه داریم درین باغکدورت بیدل
لالهسان آینه زنگارنشین در بر ماست
۱۲