این انجمن چو شمع مپندار جای ماست
هر اشک در چکیدنش آواز پای ماست
۱جان میدهیم و عشرت موهوم میخریم
چونگل همان تبسم ما خونبهای ماست
۲روشن نکردهایم چو شبنم درین بساط
غیر از عرقکه آینهٔ مدعای ماست
۳طرح چه آبرو فکند قطره ازگهر
ما رفتهایم و آبلهٔ پا به جای ماست
۴دامنفشانتر ازکف دست تجردیم
رنگیکه جز شکست نبندد حنای ماست
۵ویرانی دل این همه تعمیر داشتهست
نه آسمان غبار شکست بنای ماست
۶درآتش افکنند و ننالیم چون سپند
خودداری که عقدهٔ بال صدای ماست
۷در قید جسم، ساز سلامت چه ممکن است
این خاک سخت تشنهٔ آب بقای ماست
۸از فقر سر متابکز اسباب اعتبار
کس آنچه در خیال ندارد برای ماست
۹پیشانییکه جز به در دل نسودهایم
بر آسمان همان قدم عرشسای ماست
۱۰آیینهٔ خودیم به هرجا دمیدهایم
این طرفهترکه جلوهٔ او رونمای ماست
۱۱بیدل عدم ترانهٔ ناموس هستیایم
بیرون پرده آنچه نیابی نوای ماست
۱۲