خندهصبحیستکه در بندگریبانگل است
عیش موجیستکه سرگشتهٔ توفانگل است
۱غنچه را بوی دلافزا سخن زیرلبیست
خلق خوش ابجد طفلان دبستانگل است
۲محو رنگینی گلزار تماشای توام
از نگه تا مژهام عرض خیابان گل است
۳بسکه صد رنگ جنون زنده شد ازبوی بهار
دم عیسی خجل از جنبش دامانگل است
۴درگلستان وفاسعی کسی ضایع نیست
رنگ همگر رود از خود پی سامانگل است
۵عالمی چشم بهگرد رم ما روشنکرد
دم صبح، آینهپرداز چراغان گل است
۶ای خوش آن دیدهکه درانجمن ناز و نیاز
بال بلبل به نظر دارد و حیرانگل است
۷دور بیهوشیما را قدحی لازم نیست
گردش رنگ همان لغزش مستانگل است
۸غنچهسان غفلت ما باعث جمعیت ماست
ورنه بیداریگل خواب پریشانگل است
۹ماتم و سور جهان آینهٔ یکدگرند
مقطع آه سحر مطلع دیوانگل است
۱۰دیدهای واکن و نیرنگ تحیر دریاب
اینگلستان همه یک زخم نمایانگل است
۱۱بیدل ازیاد رخش غوطه بهگلشن زدهایم
سر اندیشهٔ ما محوگریبان گل است
۱۲