نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است
چشمی که به پا دوخته باشی همه بین است
۱بی غنچه گلی سر نزد از گلشن امکان
اینجاست که چین مایهٔ ایجاد جبین است
۲برخیز ز خاک سیه مزرع هستی
جایی که نفس آینه کارد چه زمین است
۳چون صبح جنونی کن و از خو برون تاز
از چاک گریبان گل دامان تو چین است
۴بر صور مناز از دهل و کوس تجمل
ای پشه بم و زیرکمال تو طنین است
۵این است اگر کر و فر طاق و سرایت
بنیاد غبار به هوا رفته متین است
۶ای آینه از ما مطلب عرض مکرر
تمثال ضعیفان نفس باز پسین است
۷ای شمع عنان نگه هرزه نگهدار
تا چشم تو باز است جهان خانهٔ زین است
۸زان جلوهگذشتیم و به خود هم نرسیدیم
ما را چه گنه خاصیت عجز همین است
۹دل نیز گره شد به خم ابروی نازش
در طاق تغافل همه نقاشی چین است
۱۰در وصل به اظهار مکش ننگ فضولی
با بوسه حضور لب خاموش قرین است
۱۱رندان مشکیبید ز معشوقهٔ فربه
کاین شکل دلاوبز سراپاش سرین است
۱۲شور تپش از ما به فنا هم نتوان برد
خاکستر منصور مزاجان نمکین است
۱۳بیدل کم سرمایهٔ عزلت نپسندی
از پای به دامان تو نامت به نگین است
۱۴