چون سایه بسکهکلفت غفلت سرشت ماست
بخت سیاه نامهٔ اعمال زشت ماست
۱گردون به فکر آفت ماکم فتاده است
مانند خم، همیشه، سرما و خشت ماست
۲چون غنچه درکمین بهاری نشستهایم
چاکی اگر دمد زگریبان بهشت ماست
۳در سینه دل به ضبط نفس آبکردهایم
ناقوس از ستمزدههای کنشت ماست
۴سودای طرهات ز سر ما نمیرود
چون شعله دوددل رقمسرنوشت ماست
۵تهمت مبند بیهده بر دوش وهم غیر
خار وگل بساط جهان خوب و زشت ماست
۶اشکی ز الفت مژه دل برگرفتهایم
هر دانهایکه ریشه ندارد زکشت ماست
۷پوشیده نیست جوهر نظاره مشربان
آیینه لختی ازدل حیرت سرشت ماست
۸بیدل بنای ریختهٔ درد الفتیم
گرد جفا و داغ الم خاک و خشت ماست
۹