دل مضطرب یأس و نفس ناله به چنگ است
دریاب که خون رگ ساز تو چه رنگ است
۱تا راه سلامت سپری محو عدم باش
آسودگی شیشه همان در دل سنگ است
۲آیینه به صیقل زن اگر حوصله خواهی
در قلزم تحقیق صفای تو نهنگ است
۳هر گه مژه واشد چو شرر رفتهای از خویش
از چشم به هم بسته شتاب تو درنگ است
۴دل تا به کی از ضبط نفس آب نگردد
بر سنگ هم از جوش شرر قافیه تنگ است
۵از وحشت این بزم به عشرت نتوان زیست
هرچند چراغانشکنی پشت پلنگ است
۶ایمن مشو از خواهش خون ناشده در دل
موجیکه به گوهر نخزیده ست نهنگ است
۷ای ناله مبادا به خیالم روی از خویش
چون اشک دماع تپشم شیشه به چنگ است
۸در یاد توام نیست غم ازکلفت امکان
گردی که بود در ره گلشن همه رنگ است
۹آنجا که فضولی رم نخجیر مراد ست
از کیش ادب آن که نجستهست خدنگ است
۱۰کفری بتر از غفلت خودبینی ما نیست
در عالم دینپیشگی آیینه فرنگ است
۱۱بیدل شررم نازتعین چه فروشد
ما و سرتسلیمکهعمریست بهسنگ است
۱۲